تبليغاتX
شلم شوربه های دنیای من - سلام اخر

شلم شوربه های دنیای من

تغییرات اساسی....

سلام دوستان باوفا

مثل اینکه عمر این وبلاگم تموم شد....دیگه دست و دلم به نوشتن نمیره...

از نظرات خیلی خوبتون ممنونم.

همین که منت گذاشتید به وبلاگم سرزدید خودش خیلیه...

اگر بعضی اوقات دیر میومدم معذرت...

دلم میاد از نوشتن دست بکشم اما دلم نمیاد از دوستای وبلاگیم دست بکشم....

برام دعا کنید خانم مهندس بشم....این نهایت ارزوی تحصیلیه منه

ببخشید اگه بد بودم...

این اواخر اتفاقاتی افتاد که حسابی بهمم ریخت....نیاز به تنهایی دارم

نمی بخشم کسیو که با حرفای سیاسیش باعث شد بهترین دوستم حرفایی رو بهم بزنه که جز سکوت جوابی براش نداشتم....

ای بابا این همه غصه....اینم روش

مرداد میرم کربلا حلالم کنید

متاسفانه یا خوشبختانه رفتن من برگشتی نداره...

با تشکر فراوان از بهترین بهترین بهترین دوست وحامیم در نوشتن زهرا خانوم گل (پرستوی مهاجر)

فاطمه.ر....انتظار نداشتم یه غریبه ای معلوم نیست هویتش چیه رو به من ....بیخیال

منو ببخش که همه چیرو فراموش کردم خدا خودش همه چیرو میدونه...بخوام از تو بگم حرفا تمومی نداره...تو تمام خوشی ها و ناخوشی ها پیشم بودی...خیلی خیلی خیلی دوست دارم...اتفاق امشبم فراموش میکنیم...خوب دقت کن هردومون فراموش میکنیم

راستی از علیرضا هم کلی ممنونم  بعضی حرفات خیلی قشنگ بود ولی تنها نصیحتم به تو اینه که متعصب بار نیا مطالعه کن

و علی اقا...ببخشید دیگه منم رفتنی شدم.نشد خداحافظی کنم.با خوبی خودت ببخش.

فاطمه جون(خانومی)ازت کلی گله دارم قرار بود بیای خونمون هر سری پیچوندیدیگه رو قولات حساب نمیکنم.

و اقای (والی)سفرت زیادی طول کشید....من رفتم

 

مریم یوسفی بامرام....فامیل محترم دلم برات تنگ شده چرا خبر نمیگیری؟

راستی تا یادم نرفته این وب تا یک هفته ی دیگه زندست...بعد از اون حذفش میکنم

حرف اخر:

دست ها بالا بود

هرکسی سهم خودش را طلبید

سهم هرکس که رسید داغ تر از دل ما بود

نوبت ما که رسید سهم من یخ زده بود

سهم من چیست مگر؟

پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود

قدر انگشتانم

عمق ان وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی ها

شاید ز وسعت ان بود که بی پاسخ ماند

خداحافظ

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 1:1 توسط محدثه خانوم|