شلم شوربه های دنیای من
تغییرات اساسی....
سلام یه سلام از ترکیب چهار حرف " س - ل- ا – م" خواستم ننویسم اما باز جاذبه ی چشمانت مرا به نوشتن وادار کرد ..... نوشتن از لحظات و خاطراتی که بی گناهیم را اثبات میکند دلم را میسوزاند.... میبینی؟نیستم.... میفهمی معنی واژه ی نابودی را ؟ میدانی که نمیدانی؟؟؟ نه تو ونه هیچ کس دیگر نمی داند نفس هایم بی توجیه غیبت میکنند.... نه تو ونه هیچ کس دیگر نیست که شاهد مات شدنم از بازی زمان باشد.... به همین سادگی!!!با یک رفتن وبعد سوختن و نیستی..... کاش همه چیز مثل حقیقت و دروغ ، روزو شب ، سفیدی و سیاهی و..هویت داشتند نه اینکه مانند انسان ها بی هویت.....!!! گاهی شبیم گاهی روز ، گاهی حقیقت طلب و گاهی پست تر از دروغ!!! حال میفهمم ، توام از جنس انسانی.... چشمانم به هر سو مینگرد هیچ نمیبیند...کجاست؟؟همه جا خار است و خار.... زمین داغ وجودم را ازار میدهد.............. تشنگی امانم را بریده............. خستگی نایی برایم نگذاشته..... انگار در اینجا هیچ چیز نبوده فقط خاک است وخاک.... کجاست؟؟پس چرا پیدایش نمیکنم؟؟ از خستگی بر زمین مینشینم و از خود میپرسم چه شد؟ چرا پیدایش نمیکنی؟؟ تمام عمرت را در این جاده به دنبالش گشتی.....پس چرا نیست؟؟کجاااااااااااااااااااااااااااااست؟؟ ناگهان اسمان برقی زدو گفت:ای عاشق ساده لوح.....میان خارها به دنبال گل میگردی؟؟ تمام شد دیگر گلی نمانده یعنی دیگر جایی برای گل نمانده.....





