تبليغاتX
شلم شوربه های دنیای من

myrainyeyes

محدثه خانوم

myrainyeyes

http://myrainyeyes.blogfa.com

شلم شوربه های دنیای من

شلم شوربه های دنیای من

شلم شوربه های دنیای من

جنس لطیف خلقتم
تو طیف نوجوون جامعم
بهم میگن وراج
متولد فروردینم
درس خونم ولی به اندازه
شیطونم ولی نه تنهایی
حاضر جوابم
شدیداً مهربونم
زود رنج
شوخ
زود عصبانی میشم
اگه عاشق بشم دیگه شدم..
عاشق تهاییم
عاشق نوشتنم
خوش سفرم
زود باهمه دوست میشم حتی اگه اونارو نشناسم
رشتم معماریه
عاشق مهندسی ساختمونم که انشاالله میشم
اگه کسی ناراحتم کنه می بخشم ولی از یاد نمیبرم(با کینه ای اشتباه نشه)
سونی دوست دارم و همیشه دنبال سی دی های جدیدم واسه بازی
زیاد فیلم میبینم
اهل موسیقی هستم
دخترم ولی میگن مثل پسرا حرف میزنم
از نصیحت متنفرم
مستقلم و استقلال دوست دارم
نا گفته نماند که استقلالی هم هستم
بزرگ تر از سنم ستم
میگن بیانم خوبه
دوستامو بیشتر از همه دوست دارم
همیشه از تصمیماتی که گرفتم راضی بودم

خب دیگه اینجام زیاد حرف زدم سوالی بود درخدمتم

تغییرات اساسی....

شلم شوربه های دنیای من

نامه بیست ودوم
سلام٬یه سلام به خوش بویی عطر همیشگی انتظار٬تو نامه های قبل عطرش زیاد احساس میشه٫البته اگر به دستت برسه.خب عزیزم امروز میخوام برات یه نامه متفاوت بنویسم.ازت میخوام بادقت بخونیش:

مصاحبه با یک عروسک

نام:عروسک

کارایی:قبلا فکر میکردم که خیلی کارایی دارم٬یعنی ارزش دارم٬یعنی به درد میخورم٬اما حالا فهمیدم که مهم ترین کارایی یک عروسک بازیچه بودنشه.

سرگذشت:من برای خودم کسی بودم٬فکر نکنید ازاول من بیچاره بودم.من خوشبخت بودم ولی حیف که هیچ چیز ماندنی نیست.نزدیک غروب بود٬یک نفر وارد مغازه شد٬تنها بود٬شونه هاش زیر باره خستگی خم شده بود.چشمهاش تنهایی رو به نمایش گذاشته بود.جلو اومد٬یک نگاه به تمامی قفسه های پر از عروسک انداخت.من بی تفاوت نگاهش کردم.این بی تفاوتی تا وقتی ادامه داشت که اون اتفاق افتاد.

با چشمهمایی که انگار خداوند نهایت زیبایی رنگ مشکی رو به چشمهای زیبای اون هدیه داده بود نگاهم کردو با لبخندی که انگار سالها بود با لبانش قهر کرده بود به طرف صاحب مغازه رفت ومن را در مدت کوتاهی مال خود کرد.

سر انجام:

عروسک قشنگ من ابی پوشیده        تو رختخواب مخمل ابیش خوابیده

عروسک من چشماتو باز کن              وقتی که شب شد اونوقت لالا کن

من خوابیدم همونطور که اون ازم خواست اما وقتی بیدار شدم که هیچ کس منتظر بیدار شدن من نبود٬واون وقتی بود که من برای همیشه در دنیای تاریک انتظار سرگردان شدم......

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 13:41 توسط محدثه خانوم
نامه بیست و یکم
چهره ی رنگ پریده ...

چشمانی بی فروغ لبهایی خشک شده از حرفهای قدیمی...

گیسو های پریشان...

صدایی بی اوا...

همه اینها در اینه ی شکسته ی روبرویم نابودی ام را به رخم میکشند...اینه اینه اینه......

چرا میگویند اینه باش؟

من تنها بودم

من انجا تنها بودم

هیچ کس با من نبود

اما اینه دونفر را به من نشان می داد....

ان تصویر نگاهم میکرد خیره در چشمان من اشک میریخت فریاد میزد که تو مرده ای....تو نابود شده ای

نه نه

من تنها بودم

قسم میخورم انجا به جز من نمیگریست...

ای اسمانیان

ای زمینیان

بدانید که اینه ها هم دروغ میگویند.....دروغ میگویند

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 2:23 توسط محدثه خانوم

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ