شلم شوربه های دنیای من
تغییرات اساسی....
درود یکی بود یکی نبود. زیراین اسمون کبود دخترکی نشسته بود. دست به دست تنهایی داده بود.چشماش اشک براش هدیه اورده بود.دخترک خسته قصه ما عاشق شده بود.گویا که تمام عمر تنها شده بود.مرگ را تولدش میدانست،عشق را ثا نیه اش میدانست. دخترک امیدش را باخته بود، دل کوچکش را به دل نامرد پسرک داده بود. انگار که دخترک زمینی نبود، حسش حس عاشقی و اسمانی بیش نبود.... کاش پسرک میدانست..... دخترک خسته از این همه تنهایی ،عاشق شده بود..... کاش بفهمی که دخترک قصه ما فقط تو قصه نیست،دخترک واقعیه،از جنس تو واسمونیه.... تقدیم به تو ....کاش میدانستی من سکوتم را ازاوراق سپیداموخته ام ایا سکوت روشن ترین واژه ها نیست؟ همیشه درخلوت مرگ را مجسم دیده ام ایا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟ تاچشم گشودم ازچشم زندگی افتادم شبی شاید امشب زیر نور یک واژه خواهم نشست ونام خونسرد معشوقه ام را برحواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت...... سلام دوستای گلم... این نوشته از من نبود ولی گویای نامه هفدهم من بود.... ازتمامی کسانی که منت میزارن وبرای من کامت میدن خواهش میکنم بی نام ونشان نزارن.... چون من نمیتونم شخصا باهاشون اشنا بشم وازشون تشکرکنم.... ممنون از همه دوستان بازم سلام...... هزاااااااااااااااار بار سلام میکنم تا بالاخره یکیشو جواب بدی..... دلم خیلی گرفته..... از وقتی ازت خبر ی اومد دیگه دل تو دلم نیست.... همش فکر میکنم همه چی درست میشه.... دوبااااااااااااااره..... یعنی میشه؟ ولی دیگه نمیخوام برای خودم ارزو درست کنم هرچی تقدیرم باااشه... من همیشه منتظرتم همیشه 

![]()
![]()

![]()



